موضوع:باید ادامه داد.
و این که باید یک کاری که می خواهم انجام بدهم و مداومت داشته باشم حتی اگر کم باشد و در چشم دیگران هیچ باشد ولی برای من ارزشمند است.
و این که باید یک کاری که می خواهم انجام بدهم و مداومت داشته باشم حتی اگر کم باشد و در چشم دیگران هیچ باشد ولی برای من ارزشمند است.
امروز یکی از دوستانم رفته یونان .همان گهواره ریشه های فکر و فلسفه.و من هر چه که می توانم خودم را جای دوستم می گذارم و هی پیش می روم و پیش می روم با هم روی خرابه هایی که بوی ذهن می دهند قدم می زنیم و سیگار می کشیم و احتمال زیاد با این سرمایی که بی داد می کند و دوستم هم حسابی سرما خورده می رویم سراغ یک چیز داغ و او باز قهوه می خواهد و اعتنایی نمی کند به سرفه های نخراشیده اش.از یونان پرواز می کنم می روم خانه آن یکی دوستم در نزدیکی پاریس با ان خانه ی باصفایش و تنهاییش را ساعتی پر می کنم دستی به سر گربه های لوسش می کشم و هر دو نهار وگانی که تهیه دیده با لذت می خوریم و ساعتها از دوریه وطن می گوید و از تجربیاتش که ذهن شکاکم نصفش را به هذیانهای تنهاییش میبندد .ولی می دانم قرار نیست چون من چیزی ندیدم دروغش بپندارم و با ارامش گوش می دهم و دائم برای خودم درس ها را مرور می کنم.
دیگر فکر کنم سفر دو کشور در یک روز کمی خسته ام کرده .بس است .بهتر است بخوابم
همیشه به شروع نیازمندیم که مبادا پیر شویم .به نظرم وقتی پیریم که در خود توان شروعی دیگر نمیبینیم.و اینجاست که پیری و جوانی نسبیند.در بعضی کارهادیگر نمی خواهیم و نباید شروع کنیم البته از دیدگاه خودمان و در بعضی کار ها هم هنوز شروع جا دارد .
الان به فکرم رسید که برای زندگی کردن و حوانی نیاز داریم .که شروع هایی دست نخورده و تازه در کمدها ی عمرمان قایم کنیم که مبادا ناگهان حس نکنیم همه چیز گذشت و نمی شود .
باید خوب نگاه کنیم تا این آغاز های دست نخورده را پیدا کرد.سن مهم نیست جوانی و فرصت های جدید و هیجان انگیز را باید جست.